آواز ققنوس
عشق و اخلاص و پرستش 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مراکسی نساخت ...

خداساخت 

نه آنچنانکه کسی می خواست 

که من کسی نداشتم 

کسم خدابود 

در باغ بی برگی زادم و درثروت فقر غنی گشتم 

و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم 

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم و در بالای غرور قامت کشیدم 

تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم 

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم 

و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم

[ شنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آواز ققنوس ]

از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟
دست،
آری، ز دل و دیده گرامی تر : دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گران قدرتر است.
هرچه حاصل کنی از دنیا، دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیدست چنین؟!
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست.
در فروبسته ترین دشواری، در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم: هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آور، دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دست هایی که به هم پیوسته ست!
به یقین، هرکه به هر جای در آید از پای
دست هایش بسته ست!
دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست، 
چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست،
لحظه ای چند که از دست طبیب،
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد،
نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشته ای!
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست!
دست، گنجینه ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده ی ساز، 
خواه در گردن دوست، 
خواه بر چهره ی نقش،
خواه بر دنده ی چرخ
خواه بر دسته ی داس، 
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هردم سرنوشت بشرست،
داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!
بار این درد و دریغ است که ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدست،ولی
دست هامان، نرسیدست به هم!!!

[ پنجشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آواز ققنوس ]

دل ما باغچه است 

گل در آن باید کشت 

ور نکاری علف هرز درآن می روید 

زحمت کاشتن یک گل سرخ 

کمتر از برداشتن هرزگی آن علف است

[ چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آواز ققنوس ]

یادت ،

پرچم صلحی است ،

میان شورش این همه فکر

[ شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آواز ققنوس ]

زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند 

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری 

شعله امید تو را خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است 

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد 

تو نه در دیروزی و نه در فردایی 

ظرف امروز ژر از بودن توست 

شاید این خنده که امروز دریغش کردی 

آخرین فرصت همراهی با امید است

[ جمعه ٦ آذر ۱۳٩٤ ] [ ٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آواز ققنوس ]

فرارسیدن موسم حج ابراهیمی

سالروز پیوند اسطوره عشق و اخلاص و ایمان

مبارک باد

[ سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آواز ققنوس ]

ای کاش مردم همان قدر که از بلندی می ترسند

از پستی هم می ترسیدند

[ دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آواز ققنوس ]

کاش می شد عمر را در پای خدمت به پدر و مادر تمام کرد

[ دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٥:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آواز ققنوس ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کوله بار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی وگه خاموش در آن مه گون فضای خسته افسانه گیشان راه می پویند سه ره پیداست : نوشته برسر هر یک به سنگ اندر حدیثی کو نمی خوانی از آن دیگر ....ما هم راه خود را می کنیم آغاز ... ---------------------------------------------- سپیده دم اولین روز مهر ماه سال 1358 در اردبیل به دنیا اومدم
صفحات اختصاصی
RSS Feed


☼ ساخت کد صوتی مهدوی برای وبلاگ ☼